السيد محمد حسين الطهراني
85
معاد شناسى (فارسى)
معرفت نمود ، و به حقيقت بهشت و دوزخ پى برد . حضرت مىخواهد اين را برساند كه همانطور كه روز و شب ، دو أمر عارض بر روى زمين هستند و با يكديگر بهيچوجه جمع نمىشوند ، چون شب آيد جهان را تاريكى فرا ميگيرد و نقطه اى از نور نيست ، و چون روز آيد روشنائى عالم را فرا ميگيرد و شب را پس مىزند و ديگر شبى نيست ؛ همينطور بهشت و جهنّم دو امر عارضى بر روى آسمان و زمين هستند . بهشت باطن و ملكوت است ، و در عالم قرب است ؛ و دوزخ در عالم ظاهر و ملك است ، و در عالم بُعد است ، و اين دو أبداً با يكديگر تزاحم و تصادمى ندارند . موطن بهشت ، عالم معنى و حقيقت است ، و عالم علم و عرفان و رفع حجاب و كشف مجهولات است ؛ و موطن دوزخ عالم باطل و مجاز است ، و عالم جهل و نابينائى و حجاب و تراكم مجهولات است ؛ و اينها با هم نمىتوانند اجتماع كنند . علم چون بيايد جهل را كنار مىزند ، و حقّ چون درآيد باطل را مىزدايد ، و حجاب چون پس رود غطاء و پرده را از چهرهء محبوب برميدارد . بهشت چون بيايد جهنّم را كنار مىزند ، روز چون بيايد شب را از بين مىبرد . پس هم بهشت در آسمانها و زمين است و عرضش و وسعتش به اندازهء آنهاست ، و هم جهنّم ؛ ليكن در آن وقتى كه بهشت است ، و در آن مرتبه اى كه بهشت است ، و در آن رتبه از قرب و ملكوتى كه بهشت هست ، جهنّم نيست . جهنّم در وقت ديگر ، و در مرتبهء ديگر ، و در رتبهء بُعد ملكوتى